CometZone دست نوشتهاي يك اختاپوس خفن!

دست نوشتهاي يك اختاپوس خفن!
     
 

 

به پايان آمديم دفتر حکايت همچنان باقيست

 
جمعه ٢٧ شهریور ،۱۳۸۳

اول از همه می خوام از يکی از بهترين

دوستام که تو اين مدتی که وبلاگ نويسی می کردم، خيلی کمک کرد

تشکر کنم. مهدی جون به خاطر همه چيز ممنون.

بچه ها من امسال مدرسه ام رو عوض کردم خيلی دلم براتون تنگ می شه،

خوبی که از من نديدين اما بدی هامو ببخشين و حلالم کنيد.

برام دعا کنين که دانشگاه يه رشته توپ قبول بشم.

خدا رو چه ديدين ، شايد دوباره هممون تو يه دانشگاه جمع شديم.

التماس دعا

باقی بقايتان

 

 
 


 

بسم الله....

 
جمعه ۱٦ امرداد ،۱۳۸۳

روز                                    تاريخ                                     نام درس

شنبه                                ۴/۳/۸۳                   بينش اسلامی و قرآن(۳)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شروع شد٫شروع امتحانات نهايی با روز اول هفته شروع شد.

ساعت برگزاری تمامی امتحانات رأس ساعت ۸ صبح .

بچه ها دل تو دلشون نيست که اولين امتحان دیپلم قراره چه جوری برگزار بشه

 

- چه قدر خوندی؟

-اختاپوس: هر چی هم خونده باشم به پای خر زنی های تو نمی رسه!

- ای بابا منو خر زنی!! زياد نخوندم!

-اختاپوس: آره جون خودت!! تو واسه يه کتبی کلاسی جون می کَندی .

                                                                                              

با صدای سوت مراقبان ٫جيغ بچه ها هوا رفت.

وای خدا اينا مراقبن يا زندانبان؟!چه قدر با فاصه صندلی ها رو چيدن!!

اوه اين ديگه کيه! قيافش شبيه Shrek!خداييش شِرک خوشگل تره٫ بابا اين که خيلی

سياه و تُپلــــــه!!! تازه خيلی هم وحشيه!!

هیــــــــــــــــس!!!

اين مراقبا بد جور دارن از خوشون جذبه بيرون می دن .. ولی دم بچه ها هم گرم ٫

سالن رو ٫ رو سرشون گذاشتن!!!!

شرک رفت ميکروفن رو برداشت٫ گفت من مسؤل برگزاری امتحانات اين شعبه هستم

خانم ها ... ... ... ... ... ... ... هم مراقبان جلسه هستن.

قيافه مراقبا ديدنی بود . يکی شبيه مرغ بود .يکی شون شبيه لوله بخاری بود ( نکته

انحرافی داره!!). اون يکی با اون عينکش٫ شبيه مگس تو کارتون نيکو نيکو

بود...بابا ٫بازم قربون بقال و کفتار و ... مدرسه خودمون!!!! اين گری گوريا ديگه کين!!

ساعت ۸ شد و برگه ها توزيع شد. ای همچين يه نموره امتحانش سخت بود .

راستش ما خيلی وحشت کرديم . آخه اولين امتحان ٫ اونم دينی!!! سخت بود ٫ ديگه

واويلا به بقيه!!! خدا بهمون رحم کنه!!

 
 


 

من دوباره اومدم

 
چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۳

سلـــــــــــــــام.اختاپوس برگشت. اختاپوس دیپلم گرفته برگشت. حالا فعلا چون کامپيوترم مشکل پيدا کرده ( آی دشمنا !! بی خودي دل خوشی نکنين پرشين بلاگ تو ويندوز ۹۸ مشکل داره)
خلاصه برمی گردم ســـــــــون آخه می خوام از چگونگی بر گزاری امتحانات بگم ..
فعلا گود بای

 
 


 

متن خداحافظی!!!

 
جمعه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸۳

سلام ...

اصلا دل و دماغ نوشتن ندارم .آخه اومدم متن خداحافظی بنويسم و برم.

ديگه اين مسخره بازيا تموم شد... .امتحانا از يکشنبه شروع ميشه . البته امتحانای

شفاهی مثل تاريخ و کامپيوتر . از هفته ديگه هم ..تا ۲۶ خرداد امتحانا شروع ميشه .

خير سرم ميخوام دیپلم بگيرم. مامانم هم بد جور گير داده به اين کامپيوتر زبون بسته.

اونايی که دانش آموزن حتما می تونن منو درک کنن اونای ديگه رو خبر ندارم.

 داره کم کم بوی تابستون مياد. آخــــی... دلم تنگ ميشه برا

اون شلوغ بازيای سر کلاس مسخره کردن معلما..

 آخ که چقدر رفتم پای تخته و عکس جنباز ۹۹٪ رو کشيدم

چه تقلبايی که نکرديم سر جلسه امتحان و مخمون می پکيد از شدت تقلب

چه شبايی که تا نزديکای صبح بيدار نشستم و چت کردم و وبلاگ گردی کردم

 (( ولی به مامانم می گفتم دارم درس می خونم)) وقتی هم که صبح می خواستم

بيدار بشم از شدت خواب آلودگی ساعت رو خاموش می کردم

و خواب ميموندم و نمی رسيدم به سرويس مدرسه!

چه شبای امتحانی که درس نخوندم و وقتی می خواستم صبح درس بخونم

با صدای تيک تيک ساعت از جا می پريدم

چه صبحای جمعه ای که ميکوبيدم تو سر ساعت و تا لنگ ظهر می خوابيدم

چقدر حال بچه ها رو گرفتم ..بهشون حال دادم...ضايشون کردم

چه ...

 وای خدا گريم گرفت ...چقدر زود تموم شد..حتی زود تر از يه پلک به هم زدن.

ولی من بازم ميام ...درسته که حدود يک ماه نيستم و تابستون ديگه

 از مدرسه خبری نيست ولی من ميام و چگونگی

بر گذاريامتحان نهايی رو می نويسم....

أه ه ه ه ..صبر اومد

دوستای عزيزم ... يه وقت منو فراموش نکنينـــا 

با اين که من نيستم و نمی تونم وبلاگم رو آپديت کنم ولی بياين و کامنت بذارين.

همتونو دوســـــــــــــــــــــــت دارم

دلم براتون تنگ ميشه...

بر می گردم حتمـــــــــــــــا(۲۶خرداد)  

 
 


 

مجلس دعا به ديسکو تبديل ميشود!!

 
یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳

پنجشنبه ها صبح ، تو مدرسه زيارت عاشورا می خونن. اونم چه زيارتی .. صدای اين ضبط

بيصاب شده رو تا آخر بلند ميکنن که صداش تا ۱۰ تا خيابون اونورتر هم ميره.

اينقدراون کسی که زيارت رو خونده نـــــالش ميکنه که واقعا اشک آدمو در مياره.

مدير، معاونا هم يه کيفی ميکنن که نگو و نپرس.. خلاصه بد جور بچه ها شاکيند.

ولی پنجشنبه اين هفته يه اتفاقی افتاد که ديگه مسؤلين مدرسه به شکر خوردن(())افتادن

طبق معمول هميشه تونمازخونه جمع شده بوديم که حرف بزنيم(شمابخونيد: زيارت خوندن!!) 

تقريبا وسطای زيارت بود،زن خون آشام و نامادری سيندرلا و... همه جوگير شده بودن و گريه

و زاری و خلاصه تو حال و هوای ديگه ای بودن که .....

يهو صدای(( السلام عليک)) تبديل شد به Goops!Goops! Its!Its

وای چی بود .. چی شد !!!!! اول که همه هاجو واج مونده بودن که سينه زنيه؟ گريه زاريه!!

که يهو Modern Talking شروع کرد به خوندن !!!!!!!

وا ــــــــــــی... بچه فکرشو بکن ..تو اين حس گيری و حال و هوای زن خون آشام و بقيه ..

يهو صدای زيارت قط شد و آهنگ GoopsGoops اونم با صدای بلنـــــــــد.

نماز خونه منفجر شد از خنده. سوسيس کوکتل شيرجه رفت رو ضبط و خاموشش کرد..

زن خون آشام با نامادری سيندرلا هم هی فحش(ناموسی) ميدادن

بابا ايولــــــــــــــــ.... دم اون بچه باحالی که اين کارو کرده گــــــــــــــــــرم

واقعا دل و جرأت ميخواد که نوار دعا رو از مدرسه بدزدن ..بعد هم روش

ModernTalking ضبط کنن!!

 
 


 

دايرة المعارف مدرسه!!!

 
یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳

* رئيس مجتمع: بوف کور(هيچی نگم بهتره)

۱- مدير: "زن خون آشام"مقاوم.استوار. مسؤليت پذير(افراطی!!!).       کلّه شق. عامل مؤثر در ايجاد وحشت بين معلمان و دانش آموزان. از بيماری مضمن لکنت زبان(در مواقع عصبانيت)رنج می برد.                                                  هر جای دنيا که باشی             دل من تو را می خواد...  

۲-معاون پايه:" نامادری سيندرلا"     خردهشيشه.چشموابرومشکی.بد,بد,زنی حيله گر    

۳-معاون:"کفتار" نوعی کفتار در جلد انسان.بنا به هر دليلی فرياد,نه,نعره ميکشد!

۴-معاون:"ملکه کک"جنيفرلوپز مدرسه.    ای گل رؤيايی      ای مظهر زيبايی!!!

۵-دفتردار:"بقال"تنها موجودی که يک تنه از عهده همه کارهای مدرسه بر می آيد!!! حسابدار.منشی.موزيسين.رقاص !!!! تلفنچی.تکلم درمان!!!!(البته روز تولدش قراره براش سمعک بخرن!)يکی از آدمايی که عزرائيل در مورد اون احساس انجام وظيفه نميکنه!!(ولی شنيده شده او,جون به عزرائيل نميده!!)

۶-معلم تربيتی:"سوسيس کوکتل" صلواتی مدرسه.اصلا تو بيا ثبت نام کن به جای ۵۰۰هزارتومن شهريه,۵۰۰هزار تا صلوات بفرست!!!

۷-معلم دينی:"شيرينی" انواع و اقسام شيرينجات از قبيل:خود شيرين.ليمو شيرين. چای شيرين.حلواشکری و...

۸-معلم شيمی:"خاله ريزه" نجيب.خانم.باهوش!!!!.تحصيلکرده!!!!!!!!!!!!!(از اون حرفا بود)باشخصيّت.فداکار.يکی از بهترين مراقبهای جلسه امتحان 

۹-معلم انگليسی:"جلوه های ويژه!"خوشمزه.خوشنام.موجودی پرادعا که در حالت عصبانيت,خنده,تعجب و...عضلات صورتش را ماساژ می دهد!!!

۱۰-معلم ورزش:"الهه ناز"  ناز. نفس.برنده جايزه نوبل به خاطر داشتن بزرگترين عينک دنيا!!!        ابرو ميندازی بالا بالا.....

۱۱-معلم هندسه:"کپل!" واي........ چه موهای جو گندمی داره! هيکلش هم توپره!!يکی بگيره منو...(البته بيشتر شبيه مرغه تا معلم !!)

۱۲-معلم فيزيک:"جانباز۹۹٪" به طور خيلی اتفاقی چند شاخ مو در چند نواحی سرش در اومده!!! سابقه خدمت در شهر داری, شيفت شب ساعت ۹ به بعد!!!! (توجه کنيد! نکته انحرافی داره) بدون استثنا همه سر کلاس خوابند!

۱۳-معلم جبرو احتمال:"سروناز"از قشر فقير جامعه.طفلی با وجود اينکه مدرسه ما تدريس می کنه, هنوز ماشينش ژيانه!!!

۱۴-معلم ادبيات و زبان فارسی:"چی صدا کنم تو را؟؟" راستش من  جرات ندارم اسمی برای اين معلم انتخاب کنم,ديگه چه برسه به اينکه بخوام توضيح هم بدم!!!

۱۵-معلم تاريخ:"ققنوس" موجودی استثنائی که رکورد سن را در تاريخ شکسته. (يه جورايی ميشه گفت که خودش تاريخه!)

۱۶-معلم کامپيوتر:"مهندس" بابا مهندس.بابا مخترع.بابا اين کاره(چه کاره!!؟)          *ابرو کمونی خوشگله       آروم جونی خوشگله*     هرچی حقوق ميگيره خرج لباساش ميشه!!     ای خوب من ..    ای خوب من ..  با قلب ما بازی نکن  !!

۱۷-معلم حسابان:"چت باز حرفه ای!!!"رکورد دار غيبت در آموزش و پرورش . قوی . شجاع.زيبا ,جادار,مطمن.  عروسکی ... عروسکی... تو خوشگل و با  نمکی                      (۲۰ اختاپوس فراموش      نشه!!!)          

۱۸-معلم عربی:"مثبت السلطنه" شريف الدوله. سفيد برفی.چقدر تو خانمی.     هرچه خوبان همه دارند,تو يکجا داری!!  (بين خودمون بمونه ,ولی بايد اعتراف کنم هميشه از عربی و معلمش متنفر بودم و هستم و خواهم بود.هميشه کمترين نمره من عربی بوده)

۱۹-سرايدار مدرسه:"رضا موتوری!!" 

 منو با خودت ببر       من به رفتن قانعم                                

 
 


 

مطلب دزدی !

 
پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳

زندگی...!

+زندگی منو ياد قضيه های يه شرطی جبر و احتمال می ندازه که وقتی از نتايج و

 

جواب های منطقی برگردی به سوالات و فرضيات اولی به چه چیزهای نامعقول و غير

 

منطقی ای که نمی رسی....!!!

مثله همين جمله ی بالای وبلاگ من....!

+زندگی منو ياد اتصال خازنها تو فيزيک می ندازه که نشونت می ده برای رسيدن به

 

هدف های بزرگ و اتحاد با ديگران الزاما بايد يه چيزایی رو به اشتراک بذاری.....حالا

 

هر آدمی به نحوی...يکسری موازی يه سری متوالی...!!!

+زندگی منو ياد توابع حسابان می ندازه که يا صعودی اند يا نزولی يا ثابت....مثله

 

زندگی که برات سه حالت بيشتر نمی ذاره...و اونم بستگی به خودت داره که از نقطه

 

اول با يک استارت کوچيک راهت رو صعودی انتخاب کنی يا با يک لغزش نزولی...!!!و يا

 

جزء دسته آدم هايی باشی که تو ايران اصولآ ديگه استثناء معنا نمی شنوند و خيلی

 

هم عام اند...! آدمی قانع که نمی دونه از زندگيش چه چيزی می خواد...!

مثله تابع ثابت ...که هيچ وقت نمی فهمی چرا انقدر بيهوده راهش رو ادامه می ده و

 

عمرش رو تلف می کنه....!!! البته خب با توجه به شرايط روز اونم بايد بری ببينی

 

دستگاه مختصاتش چه جوری بوده....!

+زندگی منو ياد محلول های فرا سير شده تو شيمی می ندازه که گاهی به ضرب زور

 

به هر راهی شده آدم های پر تلاش رو به نقطه بالاتری می رسونه...!

+زندگی منو ياد اعلال کلمات در عربی می ندازه که برای راحت تلفظ کردن کلمات بايد

 

از هزار تا راه و چاه استفاده کنی که کلمات درست از آب در بيان و مدتی بعد هم برگه

 

صفر رد شده ی اعلالت رو جلوت مشاهده کنی....انگار هيچ کدوم از اون راهها فايده

 

ای نداشته ...! زندگی هم همين طوره با اين تفاوت که برای راحت زندگی کردن بايد

 

اين راه ها رو بری و دست از پا درازتر برگردی !!!

اين هم تشابهات دروس با زندگی.....حالا شما هی بگين حسابان چه ربطی داره با

 

زندگی ...؟؟!!

 
 


 

مسابقه علمی!

 
شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸۳

قرار بود ۴شنبه بين تمام مدارس کشور آزمون مرحله دوم مسابقه علمی بر گذاربشه!!

برای همين بوف کور (رييس مجتمع) روز ۳ شنبه يعنی يک روز قبل از برگزاری

آزمون کل مجتمع رو تعطيل کرد.

بچه ها همه از فرط خوشحالی پشتک وارو ميزدن و می خوندن و می رقصيدن!!!!!!

(دروغ گفتمنمی رقصيدن چون اگه اين کارو می کردند نامادری سيندرلا ميومد

بهمون می گفت اينجا کاواره ست يا مکان مقدس و متبرک مدرسه؟!)

خلاصه...ما از خدا خواسته ها هم شروع کرديم به برنامه ريزی برا روز تعطيلی.

نـــــــــــــه..اشتباه نکنيد ..مشکل از چشم مبارک شما نيست ..لطفا به گيرنده های

خود(مانيتور) دست نزنيد ( اين تکّه رو جوّ گرفتم که گفتم:دست به گيرنده ...)

ما برای درس خوندن برنامه ريزی نکرديم.برای تست زدن هم برنامه ريزی نکرديم...

ما برنامه ريزی کرديم که چه جوری به نحو احسن از اين تعطيلی خوش يمن و مبارک

سؤ استفاده (ای بابا ..فکر بد نکن!! ) کنيم.

خلاصه..برنامه ما برای عصر دوشنبه که فرداش تعطيل بود ...سينمــــــــــا بود

شب هم شام بيرون ...خلاصه کلی با بچه ها نشستيم بر نامه ريختيم!!

آقا يک حالی داد.وسط هفته يهو تعطيل بشه.. بی خيال درس و مدرسه بری ۳۰نما

وای فکرشو بکن....مطمئنم اونايی که شاگرد مدرسه ای هستن می تونن درک کنن!!

برنامه ۳شنبه هم همش خواب...در واقع عقده صبح زود بيدار شدن رو خالی کرديم

 

۴شنبه روز برگذاری امتحان ..همه واسه هم إفه می ذاشتن که من خيلی درس

خوندم.. من در مدت ۵ دقيقه ۳۶۰۰ تا تست ميزنم ( از اون حرفا بود!!)و من های

ديگر...آره جون خودشون... اين تنبلايی که من ميشناسم (من تنبل نيستما)

هيچ کدومشون حتی لای کتاب هم باز نکرده بودن...اون وقت اينجوری چاخان ميکردند

منم برا اينکه کم نيارم..رفتم داد زدم که :

بابام گفته اگه  اوّل بشم برام ماشين می خره

مسخرم نکنيد...خوب چيکار کنم،

جوّ  گرفتم فکر کردم داريم کنکور می ديم!!!

 
 


 

تــولـــــــــــــــدم مبــــاركـــــــــ

 
شنبه ٢٩ فروردین ،۱۳۸۳

Happy Birthday To Me

OkhtapOoOoOos     

___________________________________________

امروز ۲۹ فروردين،تـــولـــــــــد منــــــه!!!

آخ جــــــــــــــــــون...امروز ۱۷ سالم تموم شد

 

به افتخار اين روز بزرگــــــــــــ..... من اينجا تولّد گرفتم.

 از مهمانان عزيز خواهش می کنم که کادو هاشونو يه گوشه ای بذارن

وای چرا اينقدر زحمت کشيدين،حسابی منو خجالت زده کردين...

 

من چند تا از نوازنده های حرفه ای رو دعوت کردم.... 

                                     

تازه!!!! چند تا خواننده هم از  شبکه MTV آوردم

               

همه بياين وسط برقصــين...

 دست دست 

نبينم کسی بيکار نشسته ها

 

آقايون دســــــــت،خانمارقص

حالا بر عکس

خانما دســـــــــــت،آقايون رقص

OoOoOoاينجا رو نگــــــــاه...              

 

بازم که چپپسی کينگ منو شرمنده کرده       

 

 اصغر ترقه..بازم که چشمت دنبال زن مردمــه!!!    

آقا..اينجا همه آزادن...همه بزنين و برقصين ..آخه تولد اختاپوســـــــــــــــه!!!

اينم دوست منه!!.. <<DJ,Ghasi>>             تکنو بزنين!!!!

بفرمايين از خودتون پذيرايی کنيد

هــــــــــــــــورااااااااااااااااااا...... مامان ،بابای اختاپوس کيک آوردن (بابام کچل تره!!)

(بچه های مدرسه )

ديگه بايد آرزو کنم و شمع هارو فوت کنم

     

خوب حالا بفرماييد کيک ميل کنيد چون هتل پرشين بلاگ

بيشتر از ۲ ساعت وقت نداده برا تولدم لطف کنيد شام هم ميل کنيد که من شرمنده نشم

 

وااااااااااااااااااای

ديديد چی شد عکس داشت يادمون ميرفت.آهای عکاس باشی.دستت درد نکنه

 بيا از خانما و اقايون يک عکس بگير

لطفا همه بگن سييييب

 

ببخشيد ابن عکاس ما يک کم شوخه !!!! حالا روتونو برگردونيدو بگيد سيب!!

 

حالا نوبت باز کردن کادو هاست

اين کی بوده که برای من شکلات کادو آورده،دستش درد نکنــــــــه

وا ـــــــــــــــــــــــــــــــی چه خرس خوشگلی

همه کادوا يک طرف

اينهم همون طرف!!!

 

 

اميدوارم به همه خوش گذشته باشه

ديگــــه...

"نخود نخود هرکه رود خانه خود"

OkhtapOoOoOos    

 
 


 

گـــــــــور بابای مدرســــــــــــــه!!!

 
شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸۳

اين کلیپ رو حتما ببينيد و نظرتون رو

 در موردش برام کامنت بذارين

 

 

گور بابای مدرسه: 

http://iranclip.com/yc/viewid.pl?clipid=194&sid=1191233617675

 
 


 

بقال مدرسمون خفــــــن شده!!!

 
چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۳

به حق چيزای نشنيده و نديده!!

آدم يه چيزايی ميبينه که ۲تا شاخ که چه عرض کنم،اگه هـــــــــــزار تا شاخ هم در

بياره بازم کمه!

بقال مدرسه،اين دفتر دار اسگل مدرسه ما، اين بشری که به هيچ وجه، جون به

ازراييل نميده!!!

پــــــــــــــــــــــــــــــــــرايد خـــــــــــــــــــــــــــــــــــريده!!!!!!!!!!!

اونم چــــــــــــی!!! H-Back سفـــــــــــــــــيد.

البته بعيد هم نيست که بوف کور بهش عيدی داده باشه!

ولی ماشين قبليش خيلی بهتر بود.آخه از اون لانسر قديمی ها بود اونم دودر! تازه چه

رنگی ؟!!!!

قـــــــــــــــــرمــــــــــــــــــــز جيگــــــری پســـــر کُـــــــــــــــــــــــــــش!!!

وقتی تو ماشينش می نشست، درست کپی خاله قورباغه می شد.

وای يکی بگيره منو!!!!

 
 


 

ماتيز تيرين بشر موجود در آموزش و پرورش: کپـــل!

 
چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۳

وا ـــــــــــــــی خدايا...

اين بچه های کلاس ما خدای دودر کردن و پيچوندن هستن.

قرار بود فردا ۷۰ صفحه از کتاب هندسه رو کتبی بديم! (اين قسمت خيلی مهمه -->

قرار بود!!!!). ولی از قرار معلوم بچه ها از زيرش در رفتند. از اونجايی هم که يکشنبه

هفته آينده تعطيله! يکی از بچه ها (البته به نمايندگی از بقيه!) به کپل گفت: ما

آمادگی نداريم که فردا آزمون بديم،بهتر نيست که يکشنبه هفته آينده آزمون بديم؟

کپل هم در کمال ناباوری گفت:إ... آمادگی ندارين! باشه، يکشنبه آينده آزمون ميگيرم.

يکی ديگه از بچه ها هم برا اينکه قضيه دودر کردن طبيعی جلوه کنه گفت:

آقا إجازه، از کجا تا کجا قراره آزمون بديم؟!

واقعا شما تو عمرتون معلم به اين خنگـــــــــــــــی،مشنگـــــــــــــــی،ماتيـــــــــــــــزی

ديده بودين؟ ( اگه نديدين حالا ببينيد!)

تعجب نکنين،اصلا هم جا نخورين. آخه اينجا مدرسه ماست به سرپرستی بوف کور و

زن خون آشام.

 
 


 

باز آمد گند و بوی مدرســــــــــــــــه !!!

 
چهارشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸۳

امروز اولين روز ورود ما در سال ۸۳ به مدرسه بود.

همه چيز خيلی آرومتر از اون چيزی  که فکرش رو می کرديم بود.

يعنی از پاچه خاری زن خون آشام يا موزمال بازی های نامادری سيندرلا خبری نبود.

ولی سوژه برای خنده فراوون بود. اکثر بچه ها با کفش عيدشون اومده بودن مدرسه.

درست مثل بچه دبستانی ها. در واقع نوعی fashion کفش بود. انواع و اقسام کفش

های اسپرت در رنگ ها و طرح حای مختلف. از نايک و آديداس گرفته تا  گيوه های عمو

نوروز بعضی ها هم, هنوز به خاطر جوّ عيد، کفش نوکـــــــــ تيـــــز پوشيده بودند!!

خلاصه... بازار غيبت و مسخره و خنده داغ بود.

 
 


 

باز گشت همه به سوی اوست!(مــــدرسه)

 
چهارشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸۳

اين تعطيلات نوروز هم داره کم کم تموم ميشه

دوباره روز از نو روزی از نو.

عرض شود که:

اين مکان بعد از تعطيلات عيد

۵شنبه ها آپديت ميشه!

می دونم که خيلی ناراحن ميشين...

ولی اختاپوس درس داره

قربـون  بروبچس خفـــــــــــن:

OkhtapOoOos

 
 


 

عيدتان مبارك و ايضا دنبتان هم سه چارك!

 
چهارشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٢

          

 

ما تعطيل شديم

 

اين مکان در ايام عيد تعطيل ميباشد.

 

از کليه دوستان تقاضا می شود

يا عيدی بدن,يا کامنت بذارن.

 

کوچيک همه بچه خفنــــــــا:

 

OkhtapoOoOos

 

 
 


 

آخ جون بالاخره تعطيل شديم

 
چهارشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٢

آقا ما بالاخره تعطيل شديــــــــــــــــــــــم

از همون اول صبح بحث بر سر اين بود كه تعطيل هستيم ،نيستيم ،تعطيل كنيم ،نكنيم .......(اصلا به شما چه؟)

خلاصه بحث بالا گرفته بود و هر كي يه نظري ميداد كه از مقامات بالا (زن خون آشام) خبري مهم و خفن ناك اومد:

هيچكي حق نداره تعطيل كنه، و اگر كسي بنا به هر دليلي نياد مدرسه، نتنها 5نمره از انضباطش كم ميشه (عمرا،حالا انگار همه انضباط ها بيسته ! ) بلكه خودم قلم پاشو خورد مي كنم!!!!!!!!!!!

بچه ها اين خبر رو به گوش مهندس رسوندن و مهندس خيلي شجاعانه گفت:

غلطاي زيادي!!! هيچكدوم فردا نياين مدرسه…

با اين حرف مهندس بچه ها حسابي حال كردند .قرار شدکه هيچكي نياد مدرسه!

همه خيلي از خود شجاعت نشون مي دادند كه يهو ،نامادري سيندرلا،اومد گفت :فردا تعطيله.

اين حرفشون فقط همين رو مي رسونه كه مدرسه ما دچار خود در گيري حاده!

 
 


 

ماجراي تقلبي فيزيك!

 
شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٢

 

قرار بود كتبي فيزيك داشته باشيم(توجه كنيد قرار بود!)

حدود 3هفته بود كه كتبي رو عقب مي نداختيم تا اينكه

بالاخره مجبور شديم تسليم بشيم. البته بگم ‍‎‏معلم فيزيك ما منگل تر از اين حرفاست

فقط لازم بود ما اراده كنيم..مي تونستيم اصلاً كتبي نديم ولي وقتي ديديم جانباز99% داره گريه و التماس مي كنه ..دل پروانه اي بچه ها به حالش سوخت و تسليم شديم!

از اونجايي كه اين معلم بد جوري منگله! از همون اول كه سوال ها بين بچه ها توزيع شد تا لحظه اي كه برگه هارو تحويل دادن مشغول امر مهم مشورت (همون تقلب) بودند.

خدا مي دونه كه بچه ها چقدر تقلب كردند .تـــــــــــازه … اينجوري نبود كه مخفيانه تقلب كنن! اينقدر صندلي ها رو به هم نزديك كرده بودند كه مي شد به راحتي دستت رو ببري جلو و برگه ات رو با نفر جلويي را عوض كني! با اين همه … يك همهمه اي توي سالن بود كه اگه يكي از در مي اومد تو نمي فهميد كه اينجا جلسه امتحانه! اين معلم هم كه ما شاالله…

رفته بود ته سالن نشسته بود روز نامه مي خوند!!!

ديگه داشت وقتمون تموم مي شد كه جانباز 99% گفت : ديگه وقتتون داره تموم مي شه شما هم دارين كم كم مي رين تقلب كنيد!!!!!!! همه بچه ها به خاطر اين همه هوشي كه خدا به اين بشر داده حسرت خوردند! يهو يكي از اون ته سالن داد زد: جواب سوال ســـــــــه!

كه جانباز 99% گفت : الهي من قربونت بشم! با خودت بلند حرف نزن! و باز هم بچه ها به خاطر اين همه هوشي كه خدا به اين بشر داده حسرت خوردند!

 
 


 

شجاعت خانم چت باز،همراه با خماری بچه ها!

 
پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢

چند روز پيش خانم چت باز به علت غيبت های غير موجه .می بايست با زن خون آشامmeeting داشته باشه و از اونجايی که اصولا زن شجاع و قوييه با انرژی هر چه تمام تر نــــــــــــــــعره کشيد که : "کسی حق نداره تو کار من دخالت کنه!" و از اونجايی که خانم چت باز مدرسه رو با خونه خاله اشتباه گرفته دوباره با انرژی بيشتری رهبر مانند گفت:"من تو دهن اين زن خون آشام ميزنم، من به پشتابانی بچه ها مدير تعيين می کنم " بچه ها هم که از اين همه شجاعت!! و دليری!! خانم چت باز کف کرده بودند و از اين حرف ها که مثل خمپاره!! شليک می شد، فکشون افتاده بود! برای خانم چت باز دست و تشويق و آفرين و هورا پرتاب کردند و همه يک صدا گفتند:

بابا تو ديگه کی هستی..... بابا تو ديگه کی هستی.... (به خدا اختاپوس تقصيری نداره!)

خانم چت باز هم ابی مانند گفت: قربون همتون.

خلاصه... روز موعود فرا رسيد ..همه در انتظار ورود خانم چت باز بودند که اونو با چنگال و دندان خونی!!!! ببينند..همه آماده برای بر گذاری مراسم ختم زن خون آشام بودند..ساعت ۷:۴۵ بود اما هنوز خبری نبود اين ساعت لعنتی کند ميگذشت...

همه نفسا شون رو تو سينه حبس کرده بودند... هيچ صدای وحشتناک و غير عادی شنيده نميشد..همچنان ساعت ۷:۴۵  بچه ها نا اميد شده بودند... خبری از خانم چت باز نبودساعت همچنان ۷:۴۵ (اه....... بابا اين ساعت که اصلا باتری نداره!)

هم اکنون ساعت ۸ .. در کلاس باز شد .......

بله....اين دفعه خانم چت باز بود .بچه ها کلی ذوق آلود شدند ...ولی....

خانم چت باز با سر و صورت روغنی!!!!!!! بود.  ماشين خراب شده بود و دير به meetingرسيده بود و با اين کارش همه بچه ها رو تو خماری گذاشت.

تـــــــــــــــــازه ..حال گيری هم کرد..با اون لبخند ژوکندش گفت: دانش آموزان عزيز ، آماده باشين برای يه امتحان کوچولو!!!!!!

( به اختاپوس ربطی نداره هـــــــــــا!!!!) 

 
 


 

دايرة المعارف مدرسه!!!

 
پنجشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٢

* رئيس مجتمع: بوف کور(هيچی نگم بهتره)

۱- مدير: "زن خون آشام"مقاوم.استوار. مسؤليت پذير(افراطی!!!).       کلّه شق. عامل مؤثر در ايجاد وحشت بين معلمان و دانش آموزان. از بيماری مضمن لکنت زبان(در مواقع عصبانيت)رنج می برد.                                                  هر جای دنيا که باشی             دل من تو را می خواد...  

۲-معاون پايه:" نامادری سيندرلا"خرده شيشه.چشموابرومشکی.بد,بد,زنی حيله گر    

۳-معاون:"کفتار" نوعی کفتار در جلد انسان.بنا به هر دليلی فرياد,نه,نعره ميکشد!

۴-معاون:"ملکه کک"جنيفرلوپز مدرسه.    ای گل رؤيايی      ای مظهر زيبايی!!!

۵-دفتردار:"بقال"تنها موجودی که يک تنه از عهده همه کارهای مدرسه بر می آيد!!! حسابدار.منشی.موزيسين.رقاص !!!! تلفنچی.تکلم درمان!!!!(البته روز تولدش قراره براش سمعک بخرن!)يکی از آدمايی که عزرائيل در مورد اون احساس انجام وظيفه نميکنه!!(ولی شنيده شده او,جون به عزرائيل نميده!!)

۶-معلم تربيتی:"سوسيس کوکتل" صلواتی مدرسه.اصلا تو بيا ثبت نام کن به جای ۵۰۰هزارتومن شهريه,۵۰۰هزار تا صلوات بفرست!!!

۷-معلم دينی:"شيرينی" انواع و اقسام شيرينجات از قبيل:خود شيرين.ليمو شيرين. چای شيرين.حلواشکری و...

۸-معلم شيمی:"خاله ريزه" نجيب.خانم.باهوش!!!!.تحصيلکرده!!!!!!!!!!!!!(از اون حرفا بود)باشخصيّت.فداکار.يکی از بهترين مراقبهای جلسه امتحان 

۹-معلم انگليسی:"جلوه های ويژه!"خوشمزه.خوشنام.موجودی پرادعا که در حالت عصبانيت,خنده,تعجب و...عضلات صورتش را ماساژ می دهد!!!

۱۰-معلم ورزش:"الهه ناز"  ناز. نفس.برنده جايزه نوبل به خاطر داشتن بزرگترين عينک دنيا!!!        ابرو ميندازی بالا بالا.....

۱۱-معلم هندسه:"کپل!" واي........ چه موهای جو گندمی داره! هيکلش هم توپره!!يکی بگيره منو...(البته بيشتر شبيه مرغه تا معلم !!)

۱۲-معلم فيزيک:"جانباز۹۹٪" به طور خيلی اتفاقی چند شاخ مو در چند نواحی سرش در اومده!!! سابقه خدمت در شهر داری, شيفت شب ساعت ۹ به بعد!!!! (توجه کنيد! نکته انحرافی داره) بدون استثنا همه سر کلاس خوابند!

۱۳-معلم جبرو احتمال:"سروناز"از قشر فقير جامعه.طفلی با وجود اينکه مدرسه ما تدريس می کنه, هنوز ماشينش ژيانه!!!

۱۴-معلم ادبيات و زبان فارسی:"چی صدا کنم تو را؟؟" راستش من  جرات ندارم اسمی برای اين معلم انتخاب کنم,ديگه چه برسه به اينکه بخوام توضيح هم بدم!!!

۱۵-معلم تاريخ:"ققنوس" موجودی استثنائی که رکورد سن را در تاريخ شکسته. (يه جورايی ميشه گفت که خودش تاريخه!)

۱۶-معلم کامپيوتر:"مهندس" بابا مهندس.بابا مخترع.بابا اين کاره(چه کاره!!؟)          *ابرو کمونی خوشگله       آروم جونی خوشگله*     هرچی حقوق ميگيره خرج لباساش ميشه!!     ای خوب من ..    ای خوب من ..  با قلب ما بازی نکن  !!

۱۷-معلم حسابان:"چت باز حرفه ای!!!"رکورد دار غيبت در آموزش و پرورش . قوی . شجاع.زيبا ,جادار,مطمن.  عروسکی ... عروسکی... تو خوشگل و با  نمکی                      (۲۰ اختاپوس فراموش      نشه!!!)          

۱۸-معلم عربی:"مثبت السلطنه" شريف الدوله. سفيد برفی.چقدر تو خانمی.     هرچه خوبان همه دارند,تو يکجا داری!!  (بين خودمون بمونه ,ولی بايد اعتراف کنم هميشه از عربی و معلمش متنفر بودم و هستم و خواهم بود.هميشه کمترين نمره من عربی بوده)

۱۹-سرايدار مدرسه:"رضا موتوری!!" 

 منو با خودت ببر       من به رفتن قانعم                                

 
 


 

مدرسه!!!

 
دوشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳۸٢

سلام.

کلی فکر کردم در مورد اينکه موضوع وبلاگم چی باشه؟!در چه سطحی باشه؟!

کيفيتش چه جوری باشه؟! محدوديت سنی داشته باشه !!!! (آقا اصلا به شما چه؟)

تا اينکه هيچی بهتر از مدرسه خودمون پيدا نکردم.مدرسه ما به طرز فجيهی خفنه!!

حالا بعدا دايرةالمعارف مدرسمونو تقديمتون ميکنم.

خودمونيما همه حسنهای مدرسه يک طرف.. اين مشکل بزرگ هم(صبح زود بيدار

شدن) يک طرف ديگه!!اگه من رييس آموزش و پرورش بشم ساعت شروع کلاس ها رو

۱۱ صبح اعلام ميکنم اصلا چه معنی داره دانش آموز ۶ صبح از خواب نازش

بگذره..لحاف گرم و نرمشو با گريه و زاری ترک کنه ... اصلا همه اينها فايدش چيه؟!!!!!

من که عمرا صبح زود بيدار شم.... هميشه تا لنگ ظهر خوابم

 

 
 

macromediaX @ Yahoo.com

بازديد كنندگان خفن ناك

انتقاد و پيشنهاد و فحش و كتك كاري و قربون صدقه و خواستگاري و ... هر چي بود در خدمتيم :


كليپ:گور باباي مدرسه

اشك آفتاب

سرزمين ستاره ها

تنهايي را دوست دارم

ريكـــــــي مــــارتين

امام مجــــيد

داداش پارسا

پـــريناز

سلمـــازجون,جون,جونــــي

عشق بي صدا

غريبه قريب

خدمات کامپيوتر امين